تبليغاتX
برگ سبز بوانات(bavanat)
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
در باره ی یک نظر

به نام داننده ی درون ها

با سلام امروز یک دوست عزیزی یک رد پا" در پست قبلی گذاشته بود . بد ندیدم ان را عینا" برایتان نقل کنم سپس توضیحاتی جهت روشن تر شدن منظور خود بیان کنم:

""همشهري عزيز دولت نهم رو با قطع اينترنت رايگانت خلاصه كردي در واقع قدر ناشناسي كردي . معوقه شمارو هم كه دادن ، نبايد ميدادن؟
زمان نخست وزيري مير حسين همونطور كه خودتونم گفتين بچه بودين و نمي دو نين كه چرا استعفا داد و حتي امام هم از استعفاي نابجايش چقدر ناراحت شد
خدمات دولت نهم رو هم كه خيلي زود فراموش كردي
شجاعت و خستگي ناپذيري احمدي نژاد رو هم كه كلأ نديدي
به دنيا دلبسته شدي و به خاطر حقوق و مزاياي مالي بعضي از حرفاي مير حسين رو كه ميتونه كشور رو از لحاظ فرهنگي به ركود بيشتري بكشه نشنيدي
يادت باشه قبل از اينكه ايراني باشي مخلوق خدايي بعدش مسلموني و بعدأ ايراني
مسلموني خيلي مهمه
همون سيدي كه ميگي حالا يارش اومده 12سال پيش خودم بهش راي دادم اما بچه بودم و اون وقت يه حرفي زد كه مانتو دخترا رو خيلي بالا برد به اندازه اي كه از حد و حدود اسلام گذشت و براي خودمون هم داره كم كم عادي ميشه واين پوششهاي زنها با اسلام منافات داره
خيلي مواظب باش . راي تو توي كارنامه ات ثبت ميشه و اگه با علم بر چيز بدي اونو انجام دهي ...
رييس جمهور زمان جنگ كه حالا ولي فقيه ماست ميگه : اي مردم ايران به كسي راي بدهيد كه با مردم صميمي باشد، در ميان مردم باشد، از اشرافي گري بدور باشد و از رابطه با كشورهايي كه چشم طمع با مملكت ما و دين و مذهب ما و نواميس ما دارند حرف نزند.
همشهري عزيز من يك كارگر هستم كه حقوقم خيلي كمتر از شماست اما قدر دولت نهم و شجاعت در اجراي مصوبات مجلس دولت نهم رو ميدونم و از اينترنت رايگان هم استفاده نمي كنم و شما رو هم به عنوان يك برادر مسلمان دوست دارم"""

ای کاش دوست عزیز خود را با اختصار معرفی نکرده بود تا حد اقل یکی از هم شهری هایم را بهتر و کامل تر میشناختم در این بهه از زمان به یمن و برکت انقلاب اسلامی ، آزادی بیان در آن حد وجود دارد که من و امثال من به راحتی بتوانیم نظر خود را بی هیچ خوف و واهمه ای بیان نماییم .

درباره ی مطالب فوق مطالب زیر را به طور اجمالی بیان میکنم . (همچنان منتظر نظرات دوستان عزیز مخصوصا" " تربت خ "" میمانم و خوشحال میشویم از نظرات سازنده شان)

1-برادر گرامی : ما باید بین شخص دکتر احمدی نزاد و دولت نهم فرق قائل شویم : شخص رئیس جمهور را با دولت مردانش در دورافتاده ترین روستا ها میتوان شناخت و باید هم این طور باشد

من معلم، اقای احمدی نزاد را با کار و کردار کارکنان اموزش و پرورش استان فارس میشناسم در این سازمان غیر از رئیس سازمان بقیه ی کارکنان در جای خود ثابت بودند تعداد زیادی از این عزیزان شاید بیش از 20سال است که در این سازمان جا خوش کرده اند . اگر با امدن یک رئیس جمهور توقع انقلاب در سازمان های زیر نظرش داریم باید تمام وزرا و روسای سازمان ها تک تک افراد زیر دست خود را مورد باز بینی دوباره قرار دهند البته منظورم تغییر کلی افراد از نظر فیزیکی نیست بلکه تغییر در روش است . ان روشی که در دولت قبل جواب نداده بود . پس اگر اقای رئیس جمهور زحمت کش است خواب و خور خود را وقف مردم نموده و.... شکی نیست اما باید دید مجموعه ای که خود را عقبه ی او میدانند چقدر با او همگامی نموده اند .

2-طرفداری من از موسوی بدین معنی نیست که کارهای دولت اصلاحات را قبول دارم

اگر یکی دو پست قبلی مرا دوباره بخوانید گفته ام که حداقل در دولت اصلاحات من چیز دندان گیری ندیدم و شهرستان بوانات که برای دومین بار نماینده ی اصلاح طلب روانه ی مجلس نموده هم خیری از قبل ان دو بزرگوار ندیده !

اما موسوی را هم درست و کامل نمیشناسمولی این را میدانم که اولا" مورد تایید شورای نگهبان است ( شورایی که منتخب مقام عظمای ولایت است) ثانیا" تاکنون سخنی که "بوی بی دینی یا ازادی حیوانی" بدهد از او نشنیده ام ( حداقل من که تاکنون نشنیده ام انشا الله که شما هم نشنیده باشید)

3-اگر پدر خانواده ای صلاحیت اخلاق و کردار چهار نفر رابرای فرزندانش تایید کرده باشد آیا فرزندان مختارند با هر کدام که پسندیده اند معاشرت نمایند یا خیر ؟ انتخابات هم این گونه است .

4-اما عزیزم مشکل من معلم نه قطع اینترنت رایگان است و نه افزایش و کاهش حقوق. بلکه ان شخصیت و ابهت مخدوش شده ای است که دشمنان فرهنگ این مرز و بوم ان را هدف قرار داده اند و تاکنون علی رغم سفارشات و توصیه های مقام عظمای ولایت ، دولت های گذشته ان طور که باید و شاید عزم خود را برای احیای ان جزم نکرده اند

5-هر دولتی علاوه بر معایب خود ، محاسنی نیز دارد که انسان عادل هرگز انها را فراموش نمیکند :

در دولت خاتمی سیاست خارجی رو به جلویی همراه با عزت و احترام داشتیم اگر غیر از این بودمطمئنا" رهبر فرزانه ی انقلاب خیلی بیشتر از من وشما مواظب امر بوده و هستند و در صورت لزوم جلوی موارد انحراف را میگرفتند.

در دولت احمدی نزاد نیز در بخش راه و ترابری در استان فارس انقلاب و دگرگونی بسیار زیادی صورت گرفت و اظهر من الشمس است

6- مشکل کوتاه شدن مانتو ها هم چیزی نیست که به یک رئیس جمهور نسبت بدهیم . همان طور که نماز خوان بودن و محجبه بودن را نیز.

نباید نقش پدر و مادر و امورزش و پرورش و مخصوصا" صدا و سیما را فراموش کرد . تمام خانواده های متدینی را که از حداقل 30 سال پیش میشناختم هنوز هم مشکل حجاب ندارند و نخواهند داشت پاک بودن و پاک ماندن بیشتر به تربیت خانواده ها باز میگردد !

7-طرفداری من از یک نفرفقط و ففط به معنی داغ کردن تنور انتخابات است و به" نظر دادن " وادار کردن افراد این جامعه است و شناخت بیشتر اطراف خود.وگرنه حق انتخاب محفوظ است

8- در آخر

کاش به جای بیان نقاط ضعف دیگران، به بیان نقاط قوت انها میپرداختیم

انتخاب کاندید هم به نوعی مثل طرفداری از یک تیم فوتبال است . میبینی همین جوری از یک تیم خوشت امده بدون اینکه از دیگری بدت بیاد

بین این چهار تا کاندید هم برای من همین وضعیت پیش اومده ( البته با علم به این که همگی صلاحیتشان از فیلتر شورای نگهبان گذشته )

بین احمدی نزاد و موسوی هر چه به ""دل و عقلم"" فشار آوردم موسوی بیشتر رای اورد هرچند به احمدی نزاد هم بی علاقه نیستم( مثل تضاد بین عقل و عشق)

و

هرکدام که رای اوردند بی شک برایم محبوب خواهند بود

نه تحمل مشکلات جنگ هشت ساله را توسط موسوی فراموش کنیم

و

نه امور عمرانی دولت احمدی نزاد را

"هر دو ایرانی هستند و ملتزم به ولایت مطلقه ی فقیه "

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 88/03/08 و ساعت 0 | 
برخیز برادرم که " میر " آمده است

به نام حضرت دوست

دوستان عزیز سلام

مدتی بود که نتوانستم به شما بزرگواران سر بزنم . آخه اینترنت رایگانمان را قطع کردند این منتی را که

آموزش و پرورش بر گرده ی ما معلم ها میگذاشت بحمدلله برداشته شد و دیگر از اینترنت رایگان !!!! خبری

نیست.

بگذریم مشغله ی کاری و به قول معروغ به دنبال نان دویدن دیگر فرصتی باقی نگذاشته بود

فصل فصل انتخابات است و تنور داغ داغ . لایحه ی خدمات کشوری هم به قدوم موسم ربیع زده شده

و قرار است معوقه های آن!! در ابر اردیبهشت ماه( حقوق اردیبهشت) بر سرمان باریدن آغاز کند البته گوش

تورم کر!!!

بعله!!! چی خیال کردید مگه میشه در انتخابات بود و از رای معلم ها غافل بود!؟

سفره ی معلم آن هم شب انتخابات خالی باشد !!؟؟عمرا"!!!

دولت نهم این مهم را به خوبی میداند!! و میدانست !! و میدانسته بود!!!

امشب در ساعت 9/45 نخستین برنامه ی آقای میر حسین موسوی را دیدم

اول یاد سالهای جنگ افتادم که در روستایی دور افتاده درس میخواندم و گوشم از همه ی قیل .و قال های

زمانه خالی بودو نه غم نان داشتم و نه استرس های رنگ وارنگ امروزه .

فقط با تعطیلی مدرسه در ساعت 11 صبح فورا" به سراغ رادیو سه موج ارتشی پدرم میرفتم و با احتیاط

روشنش میکردم تا آخرین اخبار جنگ رو بشنوم چون اگر شب پیش حمله ای صورت گرفته بود حدود ساعت

11 به بعد اخبارش با ان جمله ی معروف ،دوست داشتنی و خاطره انگیز" شنوندگان عزیز توجه

پفرمایید"پخش میشد

این مرد، ان جنگ پر از هزاران خوف و رجا را پشت

سرگذاشته . گرگ باران خورده است . مرد روزهای

بحران است.مرد عمل است . راست میگوید و از دروغ و

وعده برکنار.

و حالا آمده تا با حمایت شما مردم عزیز در روزهای اسودگی و سازندگی با دیگر قدرت مدیریت خود را

اثبات کند . ان شا الله

گزید ای از سخنان میر حسین موسوی در نخستین برنامه ی

تلویزیونی :

از بیست سال پیش تاکنون پخش تصویرم در تلویزیون با محدویت همراه بود.

از مردمی که به استقبالم امدتن تشکر میکنم منی که نه ماشین به دنبالشان فرستاادم و نه پول نفت در آستینم بود

که ریخت و پاش کنم!!!

شعار من : آزادی از ترس و ترسیبدن حمایت از مستضعفان

ما تا خود نیرومند نباشیم نمیتوانیم از لبنان و فلسطین حمایت کنیم

به جای رفتن به سراغ کشورهای امریکای لاتین با فکر همسایگان خود باشیم

هر چند که بیست سال دیر آمده است


در بیشه ی انتخاب، شیر آمده است


گر " سید " ما برفت از عرصه برون


برخیز برادرم " که " میر " آمده است


وبلاگ برگ سبز پیروزی ایشان ، این سبز پوش اولاد نبی را از خداوند بزرگ خواستار است

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 88/03/01 و ساعت 23 | 
بوانات و انتخابات 88
سلام بر همشهریان عزیز و گرامی

کم کم با فرا رسیدن سال نو ، سخنی که گوش نواز هر کسی است

نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم است .

مردم شهر ما همچون سایر شهرها آنقدر در انتخابات با عناوین مختلف

شرکت کرده اند که برایشان عادی وشایدبتوان گفت پیش پا افتاده شده

است

از انتخابات شورا ها در دورافتاده ترین روستا ها گرفته تا انتخابات ریاست

جمهوری همه را تجربه کرده اند وبالطبع از هیچکدام به آرزوی دیرینه ی و

آرمانی خود نرسیده اند


نگاهی گذرا به انتخابات مجلس شورای اسلامی در شهرستان های

آباده ، بوانات و خرمبیداز سال 74


1-اقای مهندس دانا از سال 70 تا 78( قبل از دولت اصلاحات. )


2- اقای سید مهدی طباطبایی سال 78( وابسته به جناح دوم خرداد)


3- آقای دکتر محمود محمدی سال 82«سخنگوی اسبق وزارت امور

خارجه » وابسته به جناح اصول گرا .


4- آقای داود محمد جانی سال 86« وابسته به جناح دوم خرداد و

اصلاحات»

***************************************************************************

اگر یک بررسی اجمالی بر انتخاب های مردم این سه شهر بیندازیم به

این نتایج دست پیدا میکنیم:


1-بعد از پیروزی دولت اصلاحات با ریاست جمهوری آقای خاتمی، و بعد از

دو سال مردم رای خود را به نامزداصلاحات دادند.

آقای طباطبایی هرچند آمار بازدید هایشان از منطقه بالا بود و اندک

تغییری نیز در بعضی مناطق به چشم میامد اما به نظر این حقیرعوامل

زیر در انتخاب نشدن دوباره ایشان موثر بود:


*کاندیدا شدن آقای دکتر محمدی که حد اقل مردم چند بار در تلویزیون او

را به عنوان سخنگو دیده بودند و فکرمیکردند " چون در یایتخت به عنوان یک

فرد سرشناس مطرح است " پس تمام مشکلات آنان را یک شبه حل

میکند !!!1

* نفوذ افرادی که در جریان انتخابات از حامیان ایشان بودند و مداخله در

امور شهرستان،و ایجاد بد گمانی دربین مردم.

2- در سال 82 این اصول گران بودند که با شگردی جدید و به میدان

فرستادن یک کاندید معروف و مشهور ذهن مردم را به طرف خود برگرداندند

و رای لازم را از آن خود نمودند.

البته این گفته به این معنی نیست که مردم با چشمانی باز انتخاب کردند :

یادم میاید در زمان تبلیغات اقای محمدی یک سی دی منتشر کردند که

بازدید و سرکشی ایشان را از روستاهای فقیر نشان میداد . اما بعد از

انتخاب شدن در طول 4 سال مردم مرکز شهرستان هم ایشان را ندیدند

که ندیدند!!!؟؟؟

آقای محمدی هم مزد تلاش های خود را گرفت . به طوری که در جریان

سفر استانی رئیس جمهور به استانفارس در شهر خرمبید حتی

همشهری های ایشان بر علیه شان شعار دادند !!!


3- در سال 86 در یک رقابت فشرده و در دو دوم انتخابا ت با این اصلاح

طلبان بودند که کرسی انتخابات را از ان خود کردند و «آقای داود محمد

جانی » را به عنوان امین خود به مجلس فرستادند.


این نه به این معنی است که مردم از اصول گرایان بدشان میاید یا عاشق

چشم و ابروی اصلاح طلبان هستند!!


شاید به جرات بتوانم عرض کنم 70% مردم این دیار تفاوت اصولگرا و

اصلاح طلب را نمیدانند!!!!!


فقط با آزمایش و خطا در هر دوره یکی را انتخاب میکنند شاید به مراد خود

برسند

آنها میگویند نماینده ی خوب کسی است که مارا از سرمای 25 درجه زیر

صفر با آوردن لوله کشی گاز نجاتدهد ،وبه وزرا بفهماند وبشناساند که

ما هم وجود داریم.

یک سر و سامانی به شکل و قیافه ی شهر و روستایمان بدهد بقیه اش

هم برود دنبال کار وکسب خودش .


حال میخواهد قانون گذاری کند یا...


من خودم شخصا" هنوز در طول عمر سی و چند ساله ام حتی یک بار

نمایندگانشهرم را در تلویزیون مقابل تریبون مجلس ندیده ام!! حال برای

بودجه سالانه باشد یا حوزه ی انتخابیه !!!1

**************************************************************************

من به عنوان یک معلم که با وجود بیش از بیست سال سابقه ،و

نارضایتی شغلی بیش از حد، حتی یک انتخابات را از دست نداده ام و در

همه شرکت کرده ام

و با وجود اینکه نه از اقای مرتضی حاجی وزیر اموزش و پرورش دولت

خاتمی خیری عایدم شده و نه از آقایان فرشیدی و علی احمدی،وزرای

محترم دولت احمدی نزاد تنها با نان بخور و نمیر گذرانده ام ،

اگر نه وجدان کاری داشتم و اگر دلم برای کودکان و نوجوانان این مرز و بوم

نمیسوخت . و از همه مهم تر اگرشرمنده ی روی رهبر و کشور م نبودم

« حتی یک لحظه به این شغل شریف » مشغول نمیشدم !!!!!

نه امیدی به اجرای نظام هماهنگ کشوری دارم و نه چشم انتظار فرجی

از انتخاب رئیس جمهور بعدی :

« آقای خاتمی باشد یا آقای احمدی نزاد یا؟؟؟»

البته این نوشته به معنی سرخوردگی و ناامیدی نیست

امید اصلی ما آقا امام زمان(عج) است که همه بی تابانه منتظر فرجش

هستیم امید که مسئولین سخنان حکیمانه ی رهبر فرزانه ی انقلاب را

نصب العین خویش قرار دهند و از دادن شعار بپرهیزند

از دادن وعده هایی که توان عملی کردن ان را ندارند نیز دوری نمایند

و توجه بیشتری به سیستم آموزش و پرورش نونهالان ، نوجوانان و جوانان

این مرز و بوم مبذول دارند و در آخر« تکلیف لایحه ی خدمات کشوری» را

نیز مشخص کنند. یا اجرایش کنند یا حذفش نمایند و خیال همه را راحت

....


|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 88/02/02 و ساعت 21 | 
جامعه ی مدنی از رویا تا واقعیت(ایا احمدی نزاد پیروز مجدد میدان است؟؟؟؟؟؟؟؟)

جامعه ی مدنی از رویا تا واقعیت

از سال 76 و همزمان با آغاز دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، یک لغت از فرهنگ لغات فارسی بیشتر

نمود پیداکرد و وجود خود را در فرهنگ ایران و ایرانی و زبان شیرین پارسی فریاد زد:«جامعه ی مدنی»

جامعه ی مدنی یعنی چه ؟

چرا این دو کلمه به دل می نشیند ؟ و چرا خاتمی مصرّانه خواهان از قوه به فعل در امدن این تئوری شد؟ و از

همه مهم تر چرا این نظریه تنش زا شد و به قولی لرزه بر اندام بعضی ها انداخت؟؟

ایران از هزاران سال پیش به عنوان یک جامعه ی « قانون مدار، قانون مند و قانون گذار» مطرح بوده است

نمیخواهم با تکرار قوانین کورش کبیر_ که به حق لایق لقب«کبیر» است_ سرتان را درد بیاورم

اما در ذات ما ایرانیان داشتن یک آرمان شهری که دران همه یار و یاور هم ، دوستدار هم، منصف، عادل به

تمام معنی کلمه ، راستگو و پرهیز از دروغ ، یکتا پرست و مومن به اعتقاددات قلبی و....

وجود داشته است این را سنگ نوشته های تخت جمشید هم تایید میکند.

اما گهگاهی غبار فراموشی گرفته و از یاد رفته است

هرکسی که با سر انگشت احساس با ظرافت تمام و با مهربانی به این افکار تلنگری بزند و فطرت خفته ی

مردم را بیدار نماید عزیز و دوست داشتنی ست و برای انان در حد یک قدّیسه ارزشمند خواهد شد .

در دوران کنونی و در این برهه از زمان به نظر این حقیر دو نفر به خوبی توانسته اند این غبار فراموشی را

از اذهان مردم بزدایند:

اول رهبر فرزانه ی انقلاب که در هر نشست و سخنرانی خواب غفلت را از چشمان ایران دوستان و عدالت

پرستان دور مینمایند و به حق پایداری نظام جمهوری اسلامی مدیون نکته بینی های ظریف ایشان است.

دوم شخصیت جالب و دوست داشتنی آقای خاتمی است که با طرح نظریه ی جامعه ی مدنی ، خواسته ی رهبر

انقلاب یعنی عزت ملی را به مرحله ی عمل رسانید و با طرح گفتگوی تمدن ها شکوه و عظمت و فرهنگ

ریشه دار ایران و ایرانی را در جهان نمد و جلوه ای تازه بخشید.

خاتمی دوباره آمد اما بدون برنامه و لاجرم راهی جز برگشت نداشت

آن امدن به این رفتن نمی ارزید و فقط در دل افرادی مثل من محبوبیتی برای دیگران ایجاد کرد

آقای احمدی نزاد هر عیبی که داشته باشد ، امّا رک گو و صریح است ودر هر


مسئله ای نظر خود را محکم و باصلابت اعلام میکند . حال ان نظر پسندیده باشد ی

ا نه. و همین گزینه در پیروزیمجدد ایشان قطعا موثر وحتمی است .

او هرچند "خشن و خود رای به نظر میرسد" اما:


تاکنون هر چه گفته ، عمل کرده و شاید نمره ای در


حدود16 !!!!در بین افکار عمومی میگیرد.


باید یا زنگی زنگ بود یا رومی روم . هر چه بود همان بود و تمام .


منتظر اینده باشیم و میر حسین را نیز ور انداز کنیم!!!!!


"شاید هم هر هری مذهب شدیم!!!؟؟؟تا ببینیم .




|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 88/01/10 و ساعت 0 | 
نوروز اهورایی تان اهورایی تر باد

سلام

نوروز یعنی اینکه زمستان میگذرد ، حتی اگر کوتاه ترین شبش یلدا باشد.

پیشاپیش عید سعید ، دوست داشتنی، باستانی و خاطره انگیز نوروز را



به همه ی ایرانیان و پارسی زبانان و مخصوصا" همشهری های عزیزم در


بوانات و دوستانم در این محیط مجازی


صمیمانه تبریک و تهنیت عرض مینمایم


ساقیا، آمدن عید مبارک بادت وآن مواعید که دادی مروآد از یادت

نوروزتان پیروز

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/12/22 و ساعت 19 | 
نمایشگاه صنایع دستی بوانات!!!!

به نام دادار هستی بخش

امروز چهار شنبه 14/12/87 با یکی از دوستان سری به نمایشگاه بین المللی شیراز در شهرک گلستان زدیم

نمایشگاه صنایع دستی از شهر های فارس و سایر استان ها.

در حالی که مشغول بازدید از غرفه های مختلف بودم ناگهان خود را در جلو غرفه ای با عنوان«صنایع

دستی ودستباف های داری بوانات » یافتم:

توجه دوستم را با اشاره به طرف ان غرفه جلب کردم. و با هم به تماشای ان و بالطبع مقایسه ی ان با سایر

غرفه ها پرداختیم

غرفه ای ساکت و متاسفانه بی روح!

حتی خانمی هم که مسئول ان بود حاضر به شکستن آن سکوت مرگ بار نبود

یاد ان شعر سهراب سپهری افتادم که:

به سراغ من اگر می ایید ،

نرم و اهسته قدم بردارید

مبادا که ......

به هر حال تعدادی نقش هایی عجیب و غریب حکاکی شده بر روی کاشی ، تعدادی نمونه ی چوب گردو و

توت!!1( کجای ان به صنایع دستی میخورد ، خدا عالم است!!)،تعدادی بافته های آویزان از سقف که بیشتر به

فرهنگ عشایر بختیاری میخورد تا به بوانات و ...

و چیزهایی دیگر که در عکس مشاهده میکنید.

ها! یادم آمد یک تکه درب چوبی قدیمی هم از جنس درخت گردو گذاشته بودند و رویش نوشته بودند :

2000000 ریال!!!!!!

بگذریم منفی بافی بس است ، هرچند که واقعیت داشته باشد.

در برشوری هم که به معرفی بوانات پرداخته بود ، انگار قسم خورده بودند به جز از اثار باستانی سوریان !!!

از جای دیگر بوانات اسمی نیاورند. تازه امامزاده حمزه را هم نوشته بودند «در روستای مزایجان واقع

است!!!».

سرچهان و دهستان سیمکان وسروستان و جیان و ... حتی نامی ازشان برده نشده بود

اصلا" بوانات یعنی حدفاصل شهرک حسین آباد سوریان تا مزایجان و قبرستان سوریان تا محمد حنفیه و بس !!!

دیگر بوانات نه شاهزاده ابو القاسمی دارد و نه قلعه ی سیمکان و نه قبرستان قدیمی منج و صدها تفرج گاه

دیگر

مسئولین شهرستان در خواب اصحاب کهف فرو رفته اند . شاید تا کنون در هیچ نمایشگاهی شرکت نکرده اد و

با رسم و رسو مات ان اگاه نیستند

شاید هم به علت بومی نبودنشان فقط میخواهند رفع تکلیف کنند و در گزارش سالانه شان بگویند بله ما

نمایشگاه هم شرکت کرده ایم و این هم قبض و فاکتور و ....

حال سوال من از مسئولین محترم این است :

1-صنایع دستی یعنی چه؟؟ایا صنایع دستی به انچه در یک منطقه به صورت فرهنگ

در امده و همگان به ان

تمایل دارند میگویند یا به کا های کارگاهی ابتدایی و پیش پا افتاده دانش اموزان

کاردانش و دبیرستانی؟؟؟

2- ایا در کل شهرستان یک بافنده فرش پیدا نمیشد که چند روز وقت خود را در این نمایشگاه سپری کند و به

طور زنده هنر تمامی زن و دختران زحمتکشی که در این خطه مشغول قالی بافی هستند را به نمایش

بگذارد؟؟؟مطمئنا" یادشان نرفته که در شهرستان بوانات هزاران دختر و زن بافنده ی فرش های دست باف

نفیسی هستند که با هزاران هزار خون دل و امید و آرزو رج خورده اند .(((در یکی از غرفه ها پیرمردی که

ما در اصطلاح« قربت های سیار » میگوییم مشغول ساختن یک دوک نخ ریسی دکوری بود و مشتاقان

زیادی را به خود مشغول کرده بود !! والّا اگر ما از قربت های مروستی که تابستان ها به منطقه ی ما میایند و

داس و چکش و دوک و ..... درست میکنند دعوت کرده بودیم شاید نمایشگاهمان پر رونق تر بود!!!))))

3-گلیم و گبه و دست باف های دیگر مگر صنایع دستی نیستند و بافنده نارند؟؟

4-......

در پایان باید متاسفانه و صد متاسفانه عرض کنم غرفه ی ما یک غرفه ی عشایری بیش نبود!!!؟؟؟؟

یا در هیچ نمایشگاهی شرکت نکنیم ، یا مرد و مردانه در آن قدم بگذاریم.

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/12/15 و ساعت 21 | 
مرثيه چمران بر شريعتي

بخشي از سخنان شهيد مصطفي چمران پس از شهادت دکتر علي شريعتي


اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه ميخوانم ! اي علي! من آمده‌ام که بر حال زار خود گريه کنم، زيرا تو بزرگتر از آني که به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نيِ وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي.مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو «اکسير صفت» غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوزوگداز دلم را تسکين بخشي.   ادامه


مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(ع) و حسين(ع) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.


اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشين شدم.


اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.


اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن «کوير» تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود...


اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد.


اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم. اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم....


اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(ع)، فاطمه(س)، زينب(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را يکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است.


راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند!


اي علي! تو «ابوذر غفاري» را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد ... .


‌اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برّندگي شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزوير» برخاستي و همه را به زانو در آوردي.


اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره... «شهيد» کرد...

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/12/08 و ساعت 23 | 
جشن تولد
با سلام

بالاخره روزگار گشت و گشت تا........



برگ سبز ما یک ساله شد



حالا شما دوست عزیز عملکرد یک ساله ی ما را چطور


ارزیابی میکنید؟؟؟؟


به عنوان هدیه ی جشن تولد :


تقاضای ما

یک رد پای طلایی  و


یک انتقاد یا پیشنهاد سازنده

از شما

منتظریم


|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/12/08 و ساعت 23 | 
اربعین

در شگفتم از مردمی که خود در زیر بار ظلم و ستم هستند


ولی بر حسینی میگریند که آزاده زیست و و آزاده مرد.


( زنده یاد دکتر علی شریعتی)


اربعین سالار شهیدان تسلیت.

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/11/26 و ساعت 20 | 
22بهمن

22بهمن


سرآغاز حکومت الله بر ایران اسلامی


بر همه ی آنانی که انقلابی بودند و


انقلابی ماندند و خواهند ماند


مبارک باد

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/11/21 و ساعت 23 | 
بوانات ---معدن نیکل-افتخاری دیگر

اولين معدن نيكل ايران در فارس كشف شد



معاون امور معادن و اكتشافات معدني سازمان صنايع و معادن فارس گفت : اولين معدن نيكل كشور سال گذشته توسط يكي از متخصصين معدن در سرچهان بوانات كشف و تخمين زده شده است كه 43 ميليون تن ذخيره داشته باشد و در صورت اثبات بزرگترين معدن نيكل جهان خواهد شد. مهندس سيد داوود حسيني ، معاون امور معادن و اكتشاف سازمان صنايع و معادن فارس در خصوص معادن استان اظهار داشت: عمده معادن فارس را سنگ هاي گچ ، آهك، مارن،‌نمك آبي و نمك سنگي تشكيل داده كه در كارخانجات سيمان ، پتروشيمي ، واحدهاي فرآوري نمك صنعتي و توليد مصالح ساختماني مورد استفاده قرار مي گيرند. وي در ادامه افزود: معادن استان در نوار باريك ‌سيرجان كه از شمال غرب استان به سمت جنوب شرق كشيده شده ،‌واقع شده اند و از شهرستان هاي اقليد، خرم بيد ،‌بوانات،‌ارسنجان و ني ريز عبور كرده است. حسيني با بيان اينكه عمده كانسارهاي درجه يك استان در اين منطقه است،‌ گفت: معادن فلزي مس، آهن، منگنز،‌كورميت و انواع
سنگ هاي تزييني شامل چيني و سنگ مرمريت استان نيز در اين نوار واقع شده اند. وي در ادامه اظهار داشت: 280 معدن در استان فعال اند كه سالانه 13 ميليون تن مواد معدني استخراج و براي 4 هزار و 500 نفر به طور مستقيم شغل ايجاده كرده است كه با اين آمار در جايگاه پنجم كشور قرار گرفته ايم. معاون امور معادن و اكتشافات صنايع و معادن فارس با اشاره به خصوصيات معدن خاك نسوز استان افزود: 90 درصد خاك نسوز كشور در فارس توليد مي شود كه در توليد صادرات آن در جايگاه اول قرار داريم ، همچنين با توليد 20 درصد سنگ چيني و مرمريت نيز در جايگاه اول توليد اين مواد معدني در كشور هستيم. وي از صادرات سالانه بيش از 20 ميليون دلار مواد معدني فرآوري شده از اين استان به كشور هاي حوزه خليج فارس خبر داد و گفت 25 درصد صادرات استان را صادرات مواد معدني تشكيل مي دهد كه شامل انواع سنگ تزييني ،‌كروميت و پودر گچ مي شود به غير از سنگ تزييني 20 هزارتن سنگ نما و تزييني خام يا نيمه فرآوري شده نيز صادر گرديده است. وي در خصوص اكتشافات و استخراج مواد معدني فلزي استان نيز گفت : اكثر صاحبنظران فكر مي كردند استان در توليد مواد معدني فلزي جايگاهي ندارد و اين در حالي است كه در دو سال گذشته موفق به كشف 18 ميليون تن سنگ آهن در خرم بيد و بوانات شده ايم. . وي گفت : اولين معدن نيكل كشور سال گذشته توسط يكي از متخصصين معدن در سرچهان بوانات كشف شد كه دو ميليون و دويست هزار تن لاتريك نيكل دار با عيار 33/1 درصد اكسيد نيكل و 04/32 درصد اكسيدن آهن قطعي دارد و تخمين زده شده است كه 43 ميليون تن ذخيره داشته باشد كه در صورت اثبات بزرگترين معدن نيكل جهان خواهد شد

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/11/10 و ساعت 10 | 
یادی از کذشته
در بین عکس های آلبومم عکسی دیدم مربوط به 22سال پیش که کلاس سوم راهنمایی بودم

 دیدم بد نیست خیلی از دوستان که الان در مناصبی هستند

یادی از گذشته ی خود بنمایند

 اصل عکس بدون آرم وبلاگ در اختیارم میباشد

اگر خواستند برایشان میفرستم

 

 الحمد الله همگی شان سالم و سرزنده هستند

موفق باشید
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/11/09 و ساعت 23 | 
آبشار
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/11/07 و ساعت 0 | 
عکس هایی دیگر از طبیعت بوانات
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/11/05 و ساعت 0 | 
یه شعر شیرازی

یه شعر شیرازی از وبلاگ دوست گرامی جناب اقای رضوی:

http://rahyad.blogfa.com/


گـلُي باغ ارم خوبن ؛ آمو او ...


ببخشين همّـه محبوبن؛ آمو او ...


او از يِي گِل ديگن ، تارف نداره


همه يي جوري مـَــيوبن ؛ آمو او ...

....


آمو او ...: اما او


گـلُي: گلهاي


مـَــيوبن: معيوب هستند


|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/11/04 و ساعت 15 | 
شفتالوی بوانات
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/10/29 و ساعت 23 | 
شعری برای غزه

یک شعر بسیار زیبا از شاعر عزیز «علیرضا قزوه» در کتاب موبایلم خواندم


بی مناسبت ندیدم سهمی داشته باشم در تنویر افکار خواب آلودگان !!


 آن را تایپ کردم و در اختیار شما عزیزان قرار دادم.


به امید رهایی تمام دربندان« اسرائیل و اسرائیل صفتان»:


تمام مشککلات غزه حل خواهد شد


کافی است ما نباشیم


و شاعران خفقان بگیرند


کافی است چشم ها را ببندیم و کشتی کج نگاه کنیم


یا سرگرم انتخاب دختران شایسته ی سارکوزی شویم


کافی ست افغان ها تنها یک زلمای ذلیل زاد داشته باشند،


ایرانی ها یک نوری زاده.


تا خلیج فارس الخلیج شود


کافی ست محمد حرب ترور شود


کافی ست محمد عیاش ها منفجر شوند


و تهران سکوت کند


چه فرق میکند اسماعیل هنیه باشد یا محمود  عباس


خالد مشعل باشد یا سلام فیاض


360کیلومتر نوار غزه باشد یا یک آپارتمان 36 متری


با پرچم سفید


 نگاه کن و لذت ببر


از خادم الحرمینی که العربی میرقصد


از پادشاه کوچک امانی


 که با فرشته های یهودی تزویج شد


نگاه کن که پادشاه رشید طرابلس چگونه یک روبات شد


نه ،از میان این اعراب کسی کاری نمیکند


رجال شان دست بوس رایس اند


نسا شان دست بوس بوش


مگر باز شکاری ولیعهددوبی کاری کند


و دست بوش را گاز بگیرد به اشتباه!!!


«علیرضا قزوه»

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/10/27 و ساعت 22 | 
عاشورا85 و 86 روستاهای دوراه ، فنجان و سمادجان
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/10/11 و ساعت 20 | 
شیعیان اینک هوای کربلا دارد حسین
یاد ش به خیر زمان کودکی :

شبها و روز هایی که هیئت میرفتیم و صداهایی که هنوز در گوشمان زمزمه میکند:

"چوکربلاست امروز، چه پربلاست امروز، سر حسین مظلوم ، ازتن جداست امروز ..."

صدای مرحوم" رحمت میرزایی " هنوز انگار  گذشته را رها کرده و به امروزمان پا گذاشته است

حیف !!!!دفتر نوحه ای با جلدی قهوه ای رنگ همیشه در دست داشت و آن را فقط برای خالی نبودن عریضه در

دست میگرفت ولی تمام نوحه ها را از حفظ میخواند با نهایت صفا و صداقتی که داشت اشک همه را در

می آورد و دل ها را روانه ی کربلا میکرد ....

شب عاشورا که میشد همه ی بچه ها با شور و شوق منتظر بودند تا " رحمت" نوحه ی معروفش(محروم

حسین، مظلوم حسین) را شروع کند

 آن وقت همه با هم همراه با بزرگتر ها آنقدر حسین حسین بکنند تا با چشمانی اشکبار به گوشه ای بخزند و

همرا با مرثیه ای که مداحی دیگر میخواند  تمام تنهایی و دل تنگی های خود را به آقا امام حسین عرضه کنند

سه چهار سال پیش در هیئت عزاداری  بواناتی های در  شیراز "رحمت" رو دیدم که با چهره ای تکیده و رنگی

زرد در کنار ستونی نشسته بود.

 کنارش آمدم همان لبخند ملیح همیشگی را بر لب داشت ، (خدا میداند در دلش چه میگذشت اما ظاهر را

حفظ میکرد !!)

 بهش گفتم :نوحه نمیخوانی ؟

 نگاهی به هیئت کرد و فقط لبخندی زد و هیچ نگفت .

چند سال از فراق او و پروازش میگذرد اما انگار با شروع ماه محرم دوباره به خاطره ها باز میگردد و همان

نوحه ی معروفش را در تمام روح و روان های غمگین میخواند:

""چو کربلاست امروز.....""

روحش شاد

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/10/08 و ساعت 0 | 
باز هم انگور بوانات

!!!!!! برداشتنش!!!

http://bijanbeh.persianblog.ir/

متاسفانه سایت . .tinypic.com عکس

را برداشته


بسوزه بابای تحریم که.....

پس عکس هایمان را در کجا با خیال

راحت آپلود کنیم؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/10/05 و ساعت 20 | 
مدرسه یا زندان !!! معلم ، یوسف یا ....؟؟؟!

سلام

امشب طبع طنزم گل کرده و میخواهم مطلبی در ارتباط با سریال یوسف بگویم:

_ در قسمت قبلی سریال یوسف ، وقتی به فرمان یوسف زندانیان ازاد شدند

هرکدام از در و دیوار و از نقطه ای فرار را بر قرار ترجیح داده و به محض خروج لباس

های زندان را به گوشه ای پرتاب میکردند!


_وقتی زنگ مدرسه برای رفتن دانش اموزان به صدا در میاید ،در اکثر مدارس مشاهده


کرده ام دانش اموزان همچون تیری رها شده از کمان به طرف در خروجی یورش میبرند


اگر بفهمند مثلا" فردا تعطیل است، داد و هواری راه میاندازند که بیا و ببین !!!!


و جالب تر این که بعد از ترک جلسه ی امتحان پایانی در خارج از حوزه کتاب ها را به


این ور و ان ور پرت میکنند!!

حال سوال من این است:


1_ مدرسه کمبود یوسف دارد یا .....!!!!؟؟؟

2_ به مدرسه بگوییم زندان زاویرا( زابیرا؟؟؟ اگر اشتباه ننوشته باشم ! راهنمایی


بفرمایید) یا به زندان بگوییم مدرسه؟؟؟!!

3- .......!!!؟؟؟؟ شما یه چیزی بگید

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/10/04 و ساعت 22 | 
در حاشيه پرتاب لنگه كفش خبرنگار عراقي به سوي بوش

· مسعود ده نمكي «كفش هاي ميرزا نوروز 2» را مي سازد.

· همايش « نقش كفش در مبارزه با استكبار » در سالن همايش هاي صدا و سيما برگزار شد.

· اتحاديه كفاشان خواستار نامگزاري روز 25 آذر به نام روز ملي كفش شد.

· خبرگزاري « چينگ چونگ چنگ »: « كفش هاي پرتاب شده به سوي بوش چيني بود».

· جلال الذين كزازي: « اصل اين شعر اين است: لنگه كفشي در كنفرانس نعمت است»

· انجمن ادبي قلم برگزار مي كند: شب شعر كفش هايم كو؟

· فدراسيون پرتاب كفش: المپيك رشته پرتاب كفش امسال در بغداد برگزار مي شود.

· انجمن ناشران كل كشور : كتاب « بوي كفش خبرنگار » را در 10000 نسخه منتشر كرد.

· احمد عزيزي: كفش هاي مكاشفه 2 در راه است.

· جايزه كفشدوزك طلايي به خبرنگار البغداديه اهدا شد.

· فردوسي پور: به اعتقاد داوران اين ضربه خطا بوده است.

· خداد عزيزي: لنگ كفش زدنش خوب بود ولي فحش خواهر و مادرش كم بود.

· برلوسكوني: خوب بود به دماغش نخورد.

· خبرنگار العالم با چهار لنگه كفش وارد سالن شد.

· حافظ: بوي كفشت چو رسد رقص كنان بگريزم

· مهاجراني: پرتاب كفش در جوامع مدرن و مدني دور از مدنيت است.

· خسرو معتضد: من در ارشيوم چند عكس از هيتلر در حال پرتاب كفش دارم.

· دفتر تحكيم وحدت: من اگر پرت نكنم تو اگر پرت نكني چه كسي پرت كند؟

· نوري مالكي: سرعتو داشتي؟

· همايش « تاثير متقابل كفش و سياست» در دانشگاه بوعلي برگزار شد.

· چاوز: من اگر بودم جوراب هايم را هم پرت مي كردم.

· امير بحرين: در فرهنگ عرب پرتاب كفش يعني دوستي.

· نگاه من: پسري ديدم يك لنگ كفش كم داشت

· آزادمردمان: مقاله تحقيقي مرا در بلاگ اسكاي در مورد سياست كفشكي و ... بخوانيد.

· گفتگوهاي تنهايي: از اون روز يكسره اميد كفش پرت مي كنه!

· گفته ها و نا گفته هاي ...: نوعك عجب كفش هاي محكمي داره.

· ستاره دنباله دار: براي نجات خبرنگار بي كفش دعا كنيد.

· شميم كوثر: دعاي هنگام پرتاب كفش: .....

· كادر: من اصولاً از پرتاب كفش بدون هدف مشخص بيزارم.

منبع: اینترنت!
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/10/03 و ساعت 21 | 
ره آورد سفر به بوانات در عید قربان

با تشکر از دوست عزیزم اقای خسروانیان و حبیب راخ

که این دو عکس را در اختیارم قرار دادند

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/09/30 و ساعت 22 | 
شب یلدا مبارک باد

شب یلدا مبارک باد .

به امید روزی که همه ایرانیان توان خرید هندوانه شب یلدا را داشته باشند.

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/09/30 و ساعت 0 | 
باز هم ره آوردی دگر**این بار ______تفرجگاه نیم افراز""_____
سلام و صدها سلام

به شما دوستان عزیزی که گاهی رواق منظر چشم ما را آشیانه ی خود میدانیدو به دنیا یا بهتر بگو یم کلبه ی مجازی ما سر میزنید .

ما هم در حد بضاعت خود از شما پذیرایی میکنیم و قدمتان را به دیدگانمان میگذاریم.

تفرجگاه نیم افراز در یک و نیم کیلومتری جنوب روستای فنجان قرار دارد

یک قنات پرآب و خنک که گویی چشمه ای از کوثر است و شمه ای از لطف بی پایان خداوند بزرگ.

با این که این قنات در ملک شخصی تعدادی از کشاورزان قرار دارد ، اما در اکثر اوقات ومخصوصا" در فصل

تابستان پناگاه مسافرین بسیاری است که میخواهند غبار زیستن در شهر را در سایه سار درختان بید و گردوی

ان از تن بتکانند

در پایین قنات یک استخر بزرگی قرار دارد که به سبب خنکی بیش از حد اب ان کمتر عقل سلیمی پیدا میشود

که هوس شنا کردن در ان را به ذهن خود خطور دهد!!

به علت این که جاده اصلی بوانات در قسمت شمالی این قنات قرار گرفته دسترسی به ان بسیار سهل و آسان است.

یکی از کشاورزان و باغداران این قنات که گویی از "مسافرانی _که غیر از تفرج ، شیطنتی هم میکنند و به

محصولات باغ های اطراف ان صدمه میزنند!! _دل پری داشت ، میگفت:

از این که یک محیط دنج و آرامی را برای مسافرین محترم مهیا کرده ایم خوشحالیم به شرطی که آنان نیز رعایت حال ما را نیز بنمایند

می گفت: خودم شاهد بوده ام و دیده ام مسافرینی که بعد از استراحت ، هنگام عزیمت محصولات نارس باغ را مورد بی رحمی و خسارت خود نموده اند!!! البته بزگواران قدر شناس زیادی را هم دیده ام که همین مرا وامیدارد همواره این سرزمین خوش آب و هوا را از آن همگان بدانم.

به هر صورت من وظیفه ام آشنا نمودن شما با جاذبه های شهرم و زادگاهم است.

این که مردم در بازدید از ان چگونه رفتار کنند ، بسته به فرهنگ و بزرگواری خودشان دارد

سر بلند باشید

<<خداوند بزرگ همیشه در اذهانتان مذکور باد.>>


2

3

4











|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/09/29 و ساعت 22 | 
غدیرتان پر از مهر و امید و نشاط

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟



 عیدتان                       مبارک
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/09/26 و ساعت 19 | 
با حافظ شیرین سخن!!!
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/09/26 و ساعت 19 | 
یک شعر جالب حاصل وبگردی من
|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/09/23 و ساعت 23 | 
عکس ارسالی دوستان
این دو عکس زیبا را که از مناظر و خانه های قدیمی  میباشد،

دوست بسیار عزیزم جناب اقای حجت میرزایی  برایم ایمیل نمودند با

تشکر فراوان از ایشان.

1


کاش صفایی که قدیمی ها  تعریفش را میکنند ودر این خانه های گلی پیدا میشد

 در خانه  ها ودر زندگی ماشینی امروز هم پیدا میشد

همیشه باید بگوییم دریغ از گذشته  . پس قدر امروز را بدانیم که فردا ، به امروزمان

"گذشته "میگوییم

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/09/20 و ساعت 17 | 
چشم ها را باید شست..
( عکس یک خار کنگر گذاشتم و سایت آپلود عکس فیلتر شده!!)

من نمیدانم چرا

همه می گویند اسب حیوان نجیبی ست کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد....

با این عکس خیلی طبیعی شایدم خیلی بی ربط و متفاوت!!!!



پیشاپیش اعیاد قربان و غدیر را تبریک


عرض میکنم

قربانتان

|+| نوشته شده توسط م. اسعدی در 87/09/16 و ساعت 11 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
Click for Shiraz, Iran Forecast